تبليغاتX
عشق مني
عشق مني
رسم عاشقي
پروانه نيستم

پروانه نیستم که بسوزم به شعله ای ...

شمعم ٬ که پاک سوزم و جان را فدا کنم ...

 

من چو برف بودم و او چو کوه ...

برف آب شد به پای کوه ...

و بجا ماند کوه ...

 

عشق به این میگن


موضوع : عكس
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت 11:0 توسط سعيده |
طرح چشمان تو

مگه من چه گناهی کردم که انقدر باید عذاب بکشم یاکی جواب سوال منو بده

 

 


موضوع : عكس
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت 10:38 توسط سعيده |
عکس

انتظار خیلی سخته


موضوع : عكس
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت 10:29 توسط سعيده |
دوباره دل ...

(( تقدیم به آن که آفتاب مهرش در آستان دلم هرگز غروب نخواهد کرد ))

 

دوباره دل هواي با تو بودن کرده

 

نگو اين دل دوري عشقت و باور کرده

 

دل من خسته از اين دست به دعاها بردن

 

همه آرزوهام با رفتن تو مردن

 

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

 

که دوباره چشم من تو رو ببينه

 

واسه پيدا کردنت تن به دل صحرا مي دم

 

آخه تو رنگ چشات هيبت دنيا رو ديدم

 

توي هفتا آسمون تو تک ستاره مني

 

بخدا ناز دو چشمات و به دنيا نمي دم

 

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

 

که دوباره چشم من تو رو ببينه

 

 

صدا كن مرا

 

صداي تو خوب است

 

صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد

 

كسي نيست

 

بيا زندگي را بدزديم، آن وقت ميان دو ديدار قسمت كنيم

 

بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم بيا زودتر چيزها را ببينيم

 

ببين عقربك هاي قواره در صفحه ساعت حوض

 

زمان را به گردي بدل مي كنند

 

بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام

 

بيا ذوب كن در كف دست من، جرم نوراني عشق را.

 

مرا گرم كن

 

و من در طلوع گل ياسي از پشت انگشتهاي تو، بيدار خواهم شد.

 

 

 

با تمام وجود صدایت می کنم ، صدایت می کنم تا نگاهم کنی ،

 

نگاهم کنی تا چشمان پر از اشکم را ببینی ، اشکهایم را ببینی تا دلت

 

برایم بسوزدتا یک لحظه بیشتر کنارم بمانی ، آن وقت از ته دل فریاد خواهم زد

 

و به تو خواهم گفت صادقانه دوستت دارم آن وقت شاید دیگر هرگز تنهایم نگذاری

 

 هرگز ...

 

به دوچيزعشق مي ورزم:

 يکي تو وديگري وجودتو.

 

به دوچيز اعتقاددارم:

يکي خدا وديگري تو.

 

من دراين دنيا دوچيزميخواهم:

يکي تو وديگري خوشبختي تو.

 

من اين دنيا رابراي دوچيز ميخواهم:

يکي تو وديگري براي با تو بودن با تو

 

تقدیم به تو که منو دوست نداری

 

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني

 

دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني

 

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني

 

دوستت دارم چون زيباترين لخظات زندگي مني

 

دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني

 

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني

 

 دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني

 

يه روز عشق و ديوونگي و محبت و فضولي داشتن با هم قايم باشک

 

بازي مي کردن نوبت به ديوونگي که رسيد همه را پيدا کرد اما هر چه

 

 گشت از عشق خبري نبود فضولي متوجه شد که عشق پشت يه بوته

 

گل سرخ قايم شده ديوونگي رو خبر کرد و ديوونگي يه خار بزرگ

 

برداشت و در بوته ي گل سرخ فرو کرد صداي فرياد عشق بلند شد

 

وقتي به سراغش رفتند ديدند چشماش کور شده و ديوونگي که خودشو

 

 مقصر مي دونست تصميم گرفت که هميشه عشقو همراهي کنه و از

 

 اون به بعد ديوونگي شد عصاي دست عشق ...

 

 


موضوع : شعرهاي عاشقانه
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت 10:18 توسط سعيده |
غربت

 

مرا در غربت فردا رها کرد

 

دلم در حسرت ديدار او ماند

 

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

 

به من می گفت تنهايیغريب است

 

ببين با غربتش با من چه ها کرد

 

تمام هستی ام بود و ندانست

 

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

 

           اگر چه تا ته دنيا صدا کرد ...


موضوع : شعرهاي عاشقانه
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 21:27 توسط سعيده |
***هيچگاه خداحافظي نكن***

***هيچگاه خداحافظي نكن***


تو می دانی ، من هم می دانم


(که ) راه ما دارد از هم جدا می شود


تو در خاطرات من زنده خواهی بود، حتی بعد از رفتنت


هیچگاه خداحافظی نکن


با اینکه خوشی هایمان از دست رفته است


الان فقط یک غم وجود دارد که نخواهد رفت


من سعی کردم این را بفهمم، سعی کردم

 

دلیلی برایش بیابم


ولی این دل به گونه ای است که انگار نمی خواهد

 

آرامش پیدا کند


اینها اشک هستند یا (شراره آتش ؟!)


( که ) انگار ( به جای اشک) باران آتش از

 

چشمانم می بارد


فصل ها می آیند و می روند


اما انگار فصل درد و رنج تمامی ندارد


رنگ های بیچارگی بسیار عمیق ( پررنگ) است


و در طی قرن ها کمرنگ نمی شود


کسی چه می داند چه اتفاقی قرار است بیفتد


و ما دیگر چه چیزهایی را باید تحمل کنیم


هیچگاه خداحافظی نکن


موضوع : شعرهاي عاشقانه
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 20:20 توسط سعيده |
وحود تو

وجود تو

 

نيازمند چيزي بودم که باورش کنم ,

 

نگاهت بر من افتاد و باور کردم.

 

خواهان کسي بودم تا باورش کنم ,

 

خود و روياهايت را با من تقسيم کردي

 

و باورت کردم

 

اما

 

آن چه که به راستي نيازمندش بودم ,

 

باور کردن خود بود.

 

مرا به دنياي درونت بردي

 

و با اکسير عشق ياريم کردي

 

و به برکت توست

 

که زنده ام , لمس ميکنم و باور دارم ,

 

کسي , چيزي يا خود را ...

 

آري تنها به خاطر وجود توست

 

 

 

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست
 
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست
 
اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست
 
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست
 
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست
 
پس با تمام وجود فرياد ميزنم
 
 
 من دوستت دارم
        
 
fekr kon   

موضوع : شعرهاي عاشقانه
| *| نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 11:55 توسط سعيده |
گریه نکن

 

 

 

هیچوقت گریه نکن

 

 چون هیچکس لیاقت اشکهای تورونداره؛

 

واونی هم که لیاقت اشکات رو داشته باشه

 

 طاقت اشکات رو نداره

 

 پس گریه نکن

 

موضوع : عكس
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 12:37 توسط سعيده |
بوسه !!!


 

موضوع : عكس
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 12:35 توسط سعيده |
مرا بنگر


موضوع : عكس
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 12:35 توسط سعيده |
معلم و عشق

 

* وقتي معلم پرسيد عشق چند بخش داره ، زود دستم را بالا گرفتم و گفتم :

 

..................... يك بخش ................

 

 اما از وقتي تو را شناختم ، فهميدم عشق 3 بخش دارد :

 

 1-عطش ديدن تو .

 

2- شوق با تو بودن.

 

3- واندوه بي تو بودن.

 

 

 

** اگر ديدي يكي نگاهت كرد بدون براش مهمي

 

اگر با عجله اومد طرفت بدون براش عزيزي

 

اگر خنديدي نگات كرد و خنديد بدون دوستت داره

 

اگر گريه كردي و باهات گريه كرد بدون برات مي ميره

 

اگر با يكي ديگه حرف زدي و تركت كرد بدون عاشقت ........

 

 

* دخترها در بچگي عاشق عروسكند و پسرها عاشق مردان غول پيكر ولي نمي دانم

 

چه حكمتي داره كه وقتي بزرگ مي شوند ، دخترها عاشق مردان غول پيكر و پسرها

 

عاشق عروسك .!!!!

 

 

 

* يه روزي از من پرسيدي ، زندگي را بيشتر از من دوست داري يا من را !!!!؟؟؟

 

من گفتم زندگي ، تو قهر كردي و رفتي ، ولي نمي دونستي تمام زندگي من تويي ....

 

 

 

**** تقديم به نامرداي دنيا :

 

يادته يه روزي بهم گفتي اگه خواستي گريه كني ، برو زير بارون نكنه نامردي

 

اشكات رو ببينه و بهت بخنده ،

 

گفتم اگر بارون نباره چي ؟؟ گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره ، آسمون هم

 

گريش مي گيره ،

 

گفتم يه خواهش ازت دارم ، وقتي كه آسمون چشمام مي خواد بباره

 

مي شه تنهام نذاري !!؟؟

 

گفتي چشم .... اما حالا امروز كه دارم گريه مي كنم آسمون نمي باره و تو هم اون

 

دور ايستادي وداري بهم مي خندي.


موضوع : شعرهاي عاشقانه
| *| نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 10:8 توسط سعيده |
تلاش

 

تلاش كنيد  همان گونه باشيد كه مي گوئيد

 

تلاش كنيد  همان گونه رفتار كنيد كه از ديگران انتظار داريد

 

تلاش كنيد  همان گونه رفتار كنيد كه گرفتار عذاب وجدان نشويد

 

تلاش كنيد  تا راست گويي و صداقت عادت شما شود

 

تلاش كنيد  هميشه دنبال ياد گيري باشيد

 

تلاش كنيد  با پيدا كردن دوستان جديد ، دوستان قديمي را هم حفظ كنيد

 

تلاش كنيد  براي خوب كار كردن ، خوب هم استراحت كنيد

 

تلاش كنيد  هميشه براي اطرافيانتان جذاب باشيد

 

تلاش كنيد  اگر از كسي رنجيده ايد ، با خود او صحبت كنيد ، نه پشت سر او

 

تلاش كنيد  وقتي به موفقيتي مي رسيد ، آنهايي كه در اين راه به شما كمك

 

كرده اند را فراموش نكنيد

 

تلاش كنيد  تا عهدي شكسته نشود و اگر هم مي شكند ، شما ناقص پيمان نباشيد

 

تلاش كنيد  تا باور كنيد ديگران وظيفه اي در قبال شما ندارند و عامل سعادت يا

 

شقاوت هر كس خود اوست

 

تلاش كنيد  قدردان لطف ديگران باشيد و با رفتار و گفتارتان آنها را از محبت

 

پشيمان نكنيد

 

تلاش كنيد  به هر چيزي آن قدر بهاء دهيد كه استحقاقش را دارد

 

تلاش كنيد  دنيا را با زيبايي هايش ببينيد.


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 9:57 توسط سعيده |
دوستت دارم

                   

                         کم کم وقت خداحافظی از عشق تو رسیده

  هواي تازه ی تنها يی ها از راه رسيده
 
بغلم کن آخرين بار
 
وقت رفتن رسيده
 
ولی رفتنی که برگشتن آن نزدیک است
 
يک کمی خنده واسه روزای بارونی دارم
 
که می خوام توی جيبم نزديک قلبم بذارم
 
يه بغل خاطره از تو توی کوله بارمه
 
يک کمی اشک و گلايه لای دستمال پيچيدم
 
وقتی دلم  تنگ تو شد
 
غم تو  توشه ی راهمه
 

موضوع : شعرهاي عاشقانه
| *| نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 9:56 توسط سعيده |
گریه مکن



 گل من گریه مکن،

 که در آئینه ی اشک تو غم من پیداست

 قطره ی اشک تو داند غم من دریاست

 گل من گریه مکن

 سخن از اشک مخواه

 که سکوتت گویاست

 از نگه کردنت احوال تو را می دانم

 دل غربت زده ات، بی نوایی تنهاست

 من و تو می دانیم چه غمی در دل ماست

 گل من گریه مکن،

 اشک تو صاعقه است

 تو بهر شعله، چشمان ترم می سوزی

 بیش از این گریه مکن،

 که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی

 گل من گریه مکن،

 من چو مرغ قفسم

 تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی

 گل من گریه مکن،

 که در آئینه ی اشک تو غم من پیداست

 قطره ی اشک تو داند غم من دریاست

 دل به امید ببند

 نا امیدی کفر است 

 چشم ما بر فرداست

 ز تبسم مگریز

 درد دندان تو در غنچه ی لبها زیباست...


موضوع : شعرهاي عاشقانه
| *| نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 19:43 توسط سعيده |
چند تا عکس باحال

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

موضوع : عكس
| *| نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 19:39 توسط سعيده |
هرگز

 

 

هرگز نخواستم که تو رو...با کسی قسمت بکنم

یا از تو حتی با خودم ....یه لحظه ...صحبت کنم

هرگز نخواستم که ...به داشتن تو عادت بکنم

بگم فقط مال منی ...به تو جسارت بکنم

انقدرظریفی ...که با یک ...نگاه هرزه می شکنی

اما تو خلوت خودم... تنها فقط ... مال منی

ترسم اینه ...که روتنت.. جای نگاهم بمونه

یاروی تیشه چشات ...غبار آهم بمونه

تو پاک و ساده

مثل خواب

حتی با بوسه می شکنی

شکل همه آرزوهام

تجسم خواب منی

حتی با اینکه هیچکس

مثل من عاشق تو نیست

پیش تو آینه چشام

حقیر لایق تو نیست

حقیر لایق تو نیست

 


موضوع : شعرهاي عاشقانه
| *| نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 19:15 توسط سعيده |
یه خونه


         

موضوع : عكس
| *| نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 19:9 توسط سعيده |
نجوا

کودک نجوا کرد:    خدايا با من صحبت کن....

                          و يک چکاوک در چمنزار آواز خواند.....

                                                       ولی کودک نشنيد.......

پس کودک فرياد زد: خدايا با من صحبت کن ....

                              و آذرخش در آسمان غريد.....

                                                       ولی کودک باز متوجه چيزی نشد.......

سپس کودک فرياد زد:خدايا به من يک معجزه نشان بده ....

                                   و يک زندگی متولد شد.....

                                                         کودک نفهميد.......

کودک در نا اميدی گريه کرد و گفت:  خدايا مرا لمس کن ...و بگذار تو را بشناسم ....

                                                     پس نزد وی آمد و لمسش کرد.....

                                                     ولی کودک بالهای پروانه را شکست!!!.....

                                                    و در حاليکه خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد....

             

عشق يك آينه است و رابطه واقعي ، آينه اي است كه در آن دو عاشق چهره يكديگر را مي بينند و خدا را باز مي شناسند .اين راهي بسوي پروردگار است .

زندگي به هيچ روي اسرار آميز نيست ، زندگی بر برگ برگ درختان و بر تك تك شنهاي ساحل دريا نوشته شده است . زندگي در هر يك از انوار زرين آفتاب گنجانيده شده است .به هر چه بر مي خوری زندگي است با تمام زيبايی اش.

ذهني تكامل يافته است كه ظرفيت حيرت كردن را حفظ كرده باشد ذهني بالغ است كه مدام به شگفتي در آيد ، از ديگران ، از خودش از هر چيزي . زندگي حيرتي است هميشگی

دو دستي چسبيدن به هر چيزي نشانگر بي اعتمادي است . اگر به زن يا مردي عشق مي ورزي و دو دستي به او چسبيده اي ، اين به تمام معنا نشان مي دهد كه اعتماد نمي كنی

عشق هرگز قادر به تملك نيست.عشق آزادي بخشيدن به ديگري است . عشق هديه اي بدون قيد و شرط است . عشق معامله نيست .

هر لحظه چنان زندگي كن كه گويي واپسين لحظه است و كسي چه مي داند ، شايد كه واقعا واپسين لحظه باشد.

عشق نخستين گام به سوي كبرياست و تسليم ، آخرين گام و اين دو گام كل سفر است .

اگر بيشتر عشق بورزي ، بيشتري ، اگر كمتر عشق بورزي كمتري ، تو هميشه در تناسب با عشقت هستي .

عبادت تفريح است . بنابراين چنانچه كه به معبد رفتي و خيلي جدي شدي ، معبد را عوضي گرفته اي . براي خنديدن ، شادماني و لذت به معبد برو .

ما به بال احتياج داريم ، بال هاي عشق ، نه بالهاي منطق ، منطق تو را به سمت پايين مي كشد . منطق تابع قانون جاذبه است . عشق تو را به سوي ستاره ها مي برد .

مرگ تنها براي آن عده اي زيباست كه زندگي خود را زيبا سپري كرده اند . آنان كه از زيستن نهراسيده اند . آنان كه به قدر كافي شهامت زندگي كردن داشته اند . آنان كه عشق ورزيدند ، آنان كه به رقص در آمدند و آنان كه جشن گرفتند .

در هر كاري كه انجام مي دهي بي همتايي خويش را به نمايش بگذار . فرديت خود را عرضه كن .بگذار هستي به تو افتخار كند .آنگاه زندگي ، همچون وبالي برگردن احساس نخواهد شد . زندگي به عطري دل انگيز بدل خواهد شد . 

درختان عاشق زمين اند و زمين عاشق درختان . پرندگان عاشق درختانند و درختان عاشق پرندگان . زمين عاشق آسمان است و آسمان عاشق زمين . سراسر هستي در اقيانوس عظيم عشق به سر مي برد . بگذار عشق نيايش تو باشد ، بگذار عشق عبادت تو باشد .
 

موضوع : متن هاي عاشقانه
| *| نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 12:31 توسط سعيده |
همسفر

همسفر
 

     تو را می جویم

     و می دانم که تو نیز در جستجوی من هستی

     چرا که تو نیمی از من هستی

     و من نیمی از تو !

     نمی دانم کی . کجا و چگونه به تو خواهم رسید

     ولی با امید رسیدن به تو هستی را می کاوم

     چرا که ادامه مسیر بی تو بسیار سخت و دشوار است

 نمی دانم تو را در چه قالبی خواهم شناخت !

     آیا تلاطم نگاهمان در یک عبور ساده اتفاق را رقم خواهد زد و یا ...

 نمی دانم در این شهر و دیار ره می پیمایی و یا شاید هم وطن نیز نباشیم

     ولی مهم این است که هم دل باشیم و هم فکر

  نمی دانم آیا طلوع ستاره آشنایی مان افولی زود هنگام خواهد داشت و یا ...

     زمان مهم نیست حتی اگر لحظه ای باشد   رسیدن به مقصد مهم است

   به راستی کجایی ای همسفر من

    دلم طاقت ماندن تدارد

    زمانه هم بد زمانه ای است

     هوس را به نام عشق در هر کوی و برزن می فروشند

     و از وفا اثری نیست

     گوهر دل کمیاب گشته و دل من بیتاب

  آه....

     ای الهه عشق....

     این هجران را پایان ده و مهر عشق را در پیوند دلهامان تا پایان مسیر خونین بدار.

              

و دلم!
 

     چشم بستم   و دلم را     در بر خويش    سخت    در آغوش گرفتم     كه مبادا    از كف دهم

     به اميد  رويا  امید   ستاره ها     از پس هم  افول مي كنند

  و دلم!

          

 


موضوع : شعرهاي عاشقانه
| *| نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 12:12 توسط سعيده |
چند تا عكس از هرتيك روشن ...

 

 

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 12:4 توسط سعيده |
عشق

عشق يعني مستي و ديوانگي 
     عشق يعني با جهان بيگانگي
         عشق يعني شب نخفتن تا سحر
             عشق يعني سجده با چشمان تر
                  عشق يعني در جهان رسوا شدن
                      عشق يعني اشک حسرت ريختن
                             عشق يعني لحظه هاي التهاب
                                 عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
                                       عشق يعني قطره و دريا شدن
                                             عشق يعني ديده بر در دوختن
                                                   عشق يعني در فراقش سوختن


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 9:19 توسط سعيده |
جالبه !!!!!

 

 

                         I Love You Card  

         
         Click Here To Join PcWorld                 Click Here To Join PcWorld                  Click Here To Join PcWorld          


                
                           Walking Dog  

           Click Here To Join PcWorld                       Click Here To Join PcWorld                               Click Here To Join PcWorld


                   
                         


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت 12:41 توسط سعيده |
چقدر جالي تو خاليست...

                                           

 

                                                  چقدر جای تو خالی ست

کجاست لحظه دیدار
میان بغض، سکوتی از جنس فریاد است
بیا، که دیده، تو را آرزوی دیدار است
تو از قبله نوری، من از تبار صبوری
تو از سلاله عشقی، من از دیار نیاز
من از نگاه مانده به در خسته ام، عزیز رویایی
تویی نشسته به فردایم، بگو که می آیی
اگر نگاه منتظرم را گواه می خواهی
اگر شکسته دلی را بهانه میدانی
اگر سکوت غریبانه آیت عشق است
اگر صبر، صبر، صبر، بهای دیدار است
به جان غنچه نرگس تو را خریدارم
نشان ده مهر تو بر دل، به شوق دیدارم
من عاشقانه تو را در نماز از خدا می خواهم
شکوه نام تو را خوانده ، باز می خوانم
هزار پنجره از این نگاه لبریز است
بگو بگو که وقت طلوع ستاره نزدیک است

موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت 12:17 توسط سعيده |
باخت مردانه


  باخت مردانه

گفتی برو گفتم به چشم این بود کلام آخرین

گفتی خداحافظ تو گفتم:همین گفتی: همین

گریه نکردم پیش تو با اینکه پرپر می زدم

با خون دل از پیش تو رفتم و باز نیومدم

بازی عشق تو را جانانه باختم مثل بازنده خوب مردانه باختم

همه ثروت من تحفه درویش نفسم بود که به تو شاهانه باختم

لبخند آخرین من دروغ معصومانه بود

برای پنهان کردن داغ دل دیوانه بود

من مات مات از بازی شطرنج عشق می آمدم

شاه مهره ی دل رفته بود من لاف بردن می زدم

من لاف بردن می زدم

قلعه ی عشق اسب غرورلشگر تارومار عشق

دادم به ناز رخ تو این همه یادگار عشق

گفتم ببر هرچی که هست رقیب جلد چیره دست

گفتی که مغروری هنوز از فتح این همه شکست

بازی عشق تو را جانانه باختم مثل بازنده خوب مردانه باختم

همه ثروت من تحفه درویش نفسم بود که به تو شاهانه باختم





 

روی برگ نوشتم دوستت دارم


 


،اما توعین بز آنرا خوردی


  خدا حافظ رویاهای قشنگ من

 

دوست دارتونLips

موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت 11:49 توسط سعيده |
بسم رب العشاق

بسم رب العشاق


آخه من هيچي ندارم كه نثارت بكنم
تا فداي چشماي مثل بهارت بكنم

 مي درخشي مثل يه تيكه جواهر توي جمع
من مي ترسم عاقبت ، يه روز قمارت بكنم

من مثل شباي بي ستاره سرد و خاليم
خب مي ترسم جاي عشق ، قصه و رؤيا بكنم

تو مثل قصه پر از خاطره هستي ، نمي خوام
منه بي نشون تو رو نشونه دارت بكنم

تو كه بيقرار ديدن شب و ستاره اي
واسه ديدن ستاره بي قرارت بكنم

مثل دريا بيقراري ، نمي توني بموني
من چرا مثل يه بركه موندگارت بكنم

تو بگو خودت بگو ، با تو بمونم يا برم
آخه من نمي خوام كه تو رو غصه دارت بكنم

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت 11:18 توسط سعيده |
شب

وقتی شب آرام آرام به خلوت خاموش من پا می گذارد..........

و من در ستاره باران خدا ستاره تو را ندارم ...

حضور آرامت مدتهاست در کنارم نیست.... لبخند شیرینت  را ندارم ......

وقتی دلتنگ تو ام اما چشمانت نیست تا بیقراریم را در خود گم کند

وقتی ماه رویت در تاریکی این شبها بی فروغ است  

وقتی رقص گیسوانت را در سر انگشتانم ندارم

وقتی نوازش دستان مهربان و گرمت را ندارم

وقتی نگاه معصو مانه ات را برای همیشه به خاطره ها سپرده ام

وقتی تنهای تنهایم و یاد تو تنها مهمان شبهای بی صبح من است  

من می مانم و یاد تو  و دلی پر درد .....

سفره ای از عشق و غزل.... و شمعی که به یاد چشمان

روشنت تا صبح می درخشد

در خیالم .... برایت کلبه ای در سبزترین خلوت دنج خدا می سازم ...

و با خواهش نگاهم تو را به این ضیافت عاشقانه می خوانم 

به دستان لطیف و کوچکت هزاران بوسه می زنم

نیاز دلم را با ناز نگاهت پیوند می زنم هزاران گلبرک شقایق را نثار لبخند 

نگاهت می کنم

و با تو تا اوج آبی عشق پر میکشم  

با ز هم هوا پر از شعر و غزل و قاصدک است

تو را می خوانم

غزل های خاموش دلم را بی دغدغه تا بلندای وجود فریاد میزنم :

دوستت دارم..... دوستت دارم....... دوستت دارم


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت 11:13 توسط سعيده |
تمنای عاشق

                           

Image hosting by TinyPic

 

تمنای عاشق


آن را که جفا جوست، نمی باید خواست

سنگین دل و بد خوست نمی باید خواست

ما را، ز توغیر از تو تمنّایی نیست

از دوست به جز دوست نمی باید خواست


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت 10:32 توسط سعيده |
منو ببخش

 

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 18:21 توسط سعيده |
چشمهایت ...

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 18:12 توسط سعيده |
از یه لحظه تا یه عمر ...

 

يه لحظه طول مي كشد تا از يكي خوشت بياد

1 دقيقه طول ميكشد تا يكي را بپيچوني

1 ساعت طول مي كشد تا يكي را دوست داشته باشي

1 روز طول مي كشد تا دلت براي يكي تنگ بشه

1 هفته طول مي كشد تا به يكي عادت كني

و حتي كمتر از يك ماه طول ميكشد تا عاشق كسي بشي

اما 1 عمر طول مي كشد تا فراموشش كني!

 


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 17:35 توسط سعيده |
دراین دنیا ...

 

موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 17:19 توسط سعيده |
دل کسی رو نشکن

تقديم به همه كساني كه به عشق خود نرسيده اند

 


نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين

 

جمع مي كرد.

 

 بهش گفتم: كمك نمي خواي؟ گفت:نه.

 

گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه.


گفت: نه خودم جمع مي كنم.

 

گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟

 

نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم.

 

 

اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد جمعش كنم

 

بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟

 

آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن.

 

 وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري

 

 هنوز تودستشون نگرفته

 

ميندازنش زمين و مي شكوننش......

 

ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش

 

اون دل داري خوب بلده

 

آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو

 

خيلي دوستداره


ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.


تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد 

 

و يواش يواش ازم دور شد.

 

 و من توي اين فكر

 

كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم


دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي

 

دست هر كسي؟


انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت:

 

 دلم رو به دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود.

 

 گفت و اين بار رفت سمت دريا...................

 

 

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 12:26 توسط سعيده |
بارون ...

خیلی برام جالبه که تو این فصل از سال بارون می باره!

اونم به این قشنگی!

اینو خوب می دونم آسمون هم مثل من دلش گرفته و ابری.

خوش به حالش!اونقدر گریه می کنه که سبک میشه...اما کاش دل من هم به همین سادگی

سبک می شد!

خیلی روز قشنگی.کاش تو هم پیشم بودی و این قشنگی کامل می شد...

نمی دونی که چقدر تنهام.خیلی...خیلی...

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم...


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385 و ساعت 12:17 توسط سعيده |
دوستت دارم

دوست دارم

               HAPPYVA__________HAPPYVALE
_______HAPPYVALENT_______HAPPYVALENH
_____HAPPYVALENTINEH__HAPPYVALENTINEHA
___HAPPYVALENTINEHAPPYVALENT_______HAPPY
__HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTI_________HAPPY
_HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINE________HAPPY
HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINEHA_____HAPPYV
HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINEHAPP___HAPPYV
HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINEHAPPY_HAPPYVA
HAPPYVALENTIN              محبت                  LENTIN
HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINEHAPPYVALENTIN
_HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINEHAPPYVALENTI
__HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINEHAPPYVALEN
____HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINEHAPPYVA
______HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINEHAPP
_________HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTIN
____________HAPPYVALENTINEHAPPYVAL
______________HAPPYVALENTINEHAPP
_________________HAPPYVALENTIN
___________________HAPPYVALE
_____________________HAPPYV
______________________HAPP
_______________________HA
HAPPY VALENTINE MY FRIEND

mobarak


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385 و ساعت 12:12 توسط سعيده |
چشمانش ...

 

چشمانش پر از اشک بود و به من نگاه کرد و گفت:

 

 امروز که از پیشم میروی بگو که دوستم داری.

 

به چشمانش خیره شدم قطره ای اشک از چشمانش ریخت.

 

زود بر لبانش بوسه زدم و به او نگفتم که دوستش دارم.

 

روزی که به سویش باز میگشتم با خوشحالی خودش را در آغوشم انداخت و گفت:

 

امروز که برای همیشه مال منی بگو که دوستم داری

 

بر دستان بلند و سپیدش بوسه زدم ونگفتم که دوستت دارم واز نزدش گریختم.

 

پس از چند روز بیمار شد و در بستر بیماری افتاد

 

 با چند شاخه  گل به سراغش رفتم و در کنارش نشستم با صدائی ماتم زده گفت

 

 بگو که دوستم داری می ترسم هیچگاه این جمله را از دهانت نشنوم .

 

باز به لبانش بوسه زدم ولی نگفتم دوستش دارم .

 

اما آن روز که بر بالینش رفتم روی صورت صاف و سفیدش ملحفه ای کشیده بودند

 

 بی اختیار جلو رفتم و ملحفه را کنار زدم تازه حس کردم که چقدردوستش دارم

 

و او را بلند کردم و در آغوش گرفتم و فریاد زدم :

 

                               دوستت دارم

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385 و ساعت 12:0 توسط سعيده |
با تو

با تو:زمین گاهواره است که مرا در آغوش خود می کشاند

با تو :همه ی رنگ های این سرزمین را آشنا می بینم

باتو:پرندگان این سرزمین خواهان شیرین زبانی منند

با تو :سپیده هر صبح بر گونه ام بوسه می زند

باتو:آهوان این صحرا دوستان هم بازی منند

با تو:من در عطر یاس ها غرق می شوم

باتو: نسیم گیسوانم را شانه می زند

با تو:من در شکوفه می شکفم


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385 و ساعت 11:57 توسط سعيده |
چقدر سخته !!!!!

 

چقدر سخته توی چشمهای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته

و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه کرده زل بزنی

و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت باشی احساس کنی

که هنوز هم دوستش داری

چقدر سخته که دلت بخواد سرت رو به دیواری تکیه بدی

 که یکبار زیر آوارغرورش همه وجودت  له شده

چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونهای اشک گونهاتو خیس کنه

اما تو مجبور باشی بخندی

تا نفهمه که هنوز هم دوستش داری

 

 

موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385 و ساعت 11:57 توسط سعيده |
لینک خود را اضافه کنیدعزيزم منو لینک کن دوست جون

*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*

به وبلاگ من خوش اومدی