|
چند تا دوسم داری ...؟؟!
چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟ چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم
موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 10:54 توسط سعيده | عشق
تقديم به كساني كه قلب كوچكشان هميشه دريايي ست ![]() قسم خوردم كه پا به پاي تو مسير جاده عشق را بپويم موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 18:31 توسط سعيده | یه سلام دوباره
سلام به همه دوستای خوبم شرمنده : من مدت زیادی به خاطر کنکور و درس نتونستم وبلاگم رو به روز کنم آره عزیزانم من بالاخره تونستم سد کنکور رو بشکنم و کارشناسی قبول بشم الانم از طرفی این درسا به قدری سنگین هستند که بازم منو شرمنده ی این همه لطف شما کردند خیلی دوستتون دارم حالا بعد از مدتها که اومدم آپ کنم این پست رو تقدیم می کنم به همه شما عزیزان
وقتی می یایی... وقتی میایی... صدای پات از همه جاده ها می یاد انگار نه از یک شهر دور که ازهمه دنیا می یاد تا وقتی که در وا می شه ... لحظه دیدن می رسه... هر چی که جاده است رو زمین به سینه من میرسه آه... ای که تویی همه کسم... بی تو می گیره نفسم... اگر تو رو داشته باشم... به هر چی می خوام می رسم... به هر چی می خوام می رسم... وقتی تو نیستی قلبمو... واسه کی تکرار بکنم؟؟... گلهای خواب آلوده رو ... واسه کی بیدار بکنم؟؟... دسته کبو تر های عشق واسه کی دونه بپاشه؟؟... مگه تن من می تونه؟؟... بدون تو زنده باشه؟؟... ای که تــویی هـمـه کسـم بـی تـو مـی گیـره نفسـم اگه تـو رو داشـته باشـم به هرچی می خوام می رسم به هر چی می خوام می رسم..... عزیز ترین سو غاتی غبار پیراهن تو عمر دوباره منه دیدن و بوییدن تو نه من تو رو واسه خودم... نه از سر هوس می خوام عمر دوباره منی... تو رو واسه نفس می خوام ای که تویی همه کسم ... بی تو می گیره نفسم... اگه تو رو داشته باشم... به هر چی می خوام میرسم...
موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 21:38 توسط سعيده | بوسه
گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم که دگر باره از این گونه خطاها نکنم بوسه دادی و لبم از لب تو شد جدا توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم
موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 17:39 توسط سعيده | غنچه
به میان همه ی گل گشتم وعاشق نشدم تو چه بودی که تو را دیدم و دیوانه شدم چه کنم چاره چه سازم که فلک کرده جدا از کدام غنچه بچینم که دهد بوی تو را موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 17:28 توسط سعيده | هدیه ای برای عشق
خواستم هدیه ای برایت بفرستم گل گفت :مرا بفرست با عطر خود او را شاد سازم گفتم او خودش گل است خار گفت: مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم گفتم او آنقدر مهربان است که دشمن ندارد بلبل گفت مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم گفتم نه او خوش صداست ناگهان صدای قلبم به گوشم رسید صدای تاپ تاپ قلبم بود که می گفت مرا بفرست تادوستش بدارم موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 17:4 توسط سعيده | چشمات
وقتی با منی حواستو جمع كن وقتی پيشمی شيطونيتو كم كن نه اينورنه اونور فقط خودمو نيگا كن وقتی كه منم نيستمو تنهاييی تو كوچه تو خيابون يا كه هر جايی نه اينور نه اونور جلوی پا تو نيگا كن چشمات واسه من نيگات واسه من تا حرف می زنی صدات واسه من تا ناز ميكنی عدات واسه من حتی گل خنده هات واسه من بگو چشماتو از غريبه ميبندی بگو هيچ جا بلند بلند نمي خندی بزار تا به همه آدما ثابت شه كه تو به عشق من هميشه پا بندی چشمات واسه من نيگات واسه من تا حرف می زنی صدات واسه من تا ناز می كنی عدات واسه من حتی گل خنده هات ماله من موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 18:48 توسط سعيده | خوش آن خوابي كه بيداري نمي بيند !!!!!!!!
خوش آن خوابي كه بيداري نمي بيند! ميدونم موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 و ساعت 12:18 توسط سعيده | تنها تو در خاطرمي ...
«تنها تویی در خاطرم» با من بمان ای همصدا ، تا آخره اسم سفر از جاده های پر خطر ، این خسته را با خود ببر با من بخوان ای همنوا ، شعر سپید عاشقی این واژه را با هر زبان ، تنها توئی که لایقی من صد بیابان عاشقم ، دریای عشقم را ببین از آسمان قلب من ، گلهای حسرت را بچین در کوچه های عاشقی ، من عابری دلخسته ام از من گذشتم با دلم ، چون بر دلت دل بسته ام در فصل سرد عاشقی ، من گرم پندار توام در وصف عشقت مانده ام ، حالا پی شعری نوام در شهر بی سامان شب، با یاد تو من شاعرم از قصه های شهر شب ، تنها توئی در خاطرم .... موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 و ساعت 12:14 توسط سعيده | خسته ام
خسته ام از حبس ديوار و قفس خسته ام از حجم سنگين نفس خسته ام از ابر و باران و غبار از طلوع و از غروب اين ديار خسته ام از ديدن هر منظره از طبيعت در درون پنجره خسته ام از رفت و آمدهاي دور از كوير و دشت و صحراي عبور خسته ام از خستگي و سادگي خسته ام از عشق و از دلدادگي
موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 18:33 توسط سعيده | خدایا
در این شهر ...
در این شهر پر از آشوب دلی بی گانه می خواهم
موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 21:12 توسط سعيده | راه عشق
موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 19:56 توسط سعيده | عشق من یادم کن ...
عشق من یادم کن گاهی که به دل دارم آه ی تو که از دردم آگاهی یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من تو مست خویش ومن مست عشقم اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم تا هستم بایادت شادم آخه دل بر تو دادم دیگه از غم ها آزادم به انتظار دیدنت به لحظه ی رسیدنت دل داره پر پر میزنه از سینه ام پر میزنه ای چشمه حیات من فرشته نجات من شوق نفس های منی همیشه رویای منی عشق تو در قلب من هدیه جاودانه است برای زنده بودن قشنگ ترین بهانست دوست داشتنت مثل عطر خوش بهاره با تو نفس کشیدن پایان انتظاره
موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 10:24 توسط سعيده | بهترین دوست کیه ؟؟؟؟؟
بهترین اون دوستی که بتونی باهاش روی سکو ساکت بنشنی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفته گوی عمرت رو داشتی
موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 10:20 توسط سعيده | توهم
دقایقی تو زندگی هست که دلت برای یه نفر انقدر تنگ میشه که میخای اون رو از تو رویات بکشی بیرون و تو دنیای واقعی بغلش کنی
موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 10:19 توسط سعيده | عمری ..
عصری غمگین.....و شبی غمگین تر در پیش ! پنهانش موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385 و ساعت 11:5 توسط سعيده | بهش نگین
بهش نگین که من چقد دوسش دارم برای بردن دلش کوه رو شونم میذارم بهش نگین دیوونه چشاش شدم مست همه شیطونیاش عاشق خنده هاش شدم اگه بفهمه عاشقم میره و پیداش نمیشه کی میدونه عاقبت این دل زارم چی میشه اگه بگم دوسش دارم قلبشو پنهون میکنه پیش چشای عاشقم رقیبو مهمون میکنه... موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 18:12 توسط سعيده | حس !!!
كاش مي شد اشك را تهديد كرد ، مدت لبخند را تمديد كرد كاش مي شد در ميان لحظه ها ، لحظهی ديدار را نزديك كرد زندگی زيباست ، نه در رويا بوسه زيباست ، نه برای هوس پرنده زيباست ، نه برای قفس دوست داشتن زيباست ، نه برای لمس كردن ، برای حس كردن آری دوست داشتن زيباست ، نه برای لمس كردن بلكه برای حس كردن ، براي ماندن ، براي باتوبودن موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 18:10 توسط سعيده | خواب
او ل صبح با یاد از خواب ناز بیدار می شم . به عشق دیدار تو من راهی روزگارمی شم پنجره رو باز میکن سوی تو پرواز می کنم با اسم زیبا ی تو من بارون بیاد برف بباره زمونه تیر وتار بشه فدای چشمات می کنم رو نرده ایونمون نگاه به دستام میکنن میگن اگه دونه بدم رو بالشون به کهکشون زيرطاق آسمون اونقدرميرن تاتو رو پيدات بكنن منو كنارت بشونن دوباره پرواز بكنن بارون بیاد برف ببا ازآسمون سنگ بباره سیل بیاد ، طوفا ن بشه فدای چشمات می کنم موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 18:10 توسط سعيده | دوباره دل ...
(( تقدیم به آن که آفتاب مهرش در آستان دلم هرگز غروب نخواهد کرد ))
دوباره دل هواي با تو بودن کرده نگو اين دل دوري عشقت و باور کرده دل من خسته از اين دست به دعاها بردن همه آرزوهام با رفتن تو مردن حالا من يه آرزو دارم تو سينه که دوباره چشم من تو رو ببينه واسه پيدا کردنت تن به دل صحرا مي دم آخه تو رنگ چشات هيبت دنيا رو ديدم توي هفتا آسمون تو تک ستاره مني بخدا ناز دو چشمات و به دنيا نمي دم حالا من يه آرزو دارم تو سينه که دوباره چشم من تو رو ببينه
صدا كن مرا صداي تو خوب است صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد كسي نيست بيا زندگي را بدزديم، آن وقت ميان دو ديدار قسمت كنيم بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم بيا زودتر چيزها را ببينيم ببين عقربك هاي قواره در صفحه ساعت حوض زمان را به گردي بدل مي كنند بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام بيا ذوب كن در كف دست من، جرم نوراني عشق را. مرا گرم كن و من در طلوع گل ياسي از پشت انگشتهاي تو، بيدار خواهم شد. با تمام وجود صدایت می کنم ، صدایت می کنم تا نگاهم کنی ، نگاهم کنی تا چشمان پر از اشکم را ببینی ، اشکهایم را ببینی تا دلت برایم بسوزدتا یک لحظه بیشتر کنارم بمانی ، آن وقت از ته دل فریاد خواهم زد و به تو خواهم گفت صادقانه دوستت دارم آن وقت شاید دیگر هرگز تنهایم نگذاری هرگز ...
به دوچيزعشق مي ورزم: يکي تو وديگري وجودتو. به دوچيز اعتقاددارم: يکي خدا وديگري تو. من دراين دنيا دوچيزميخواهم: يکي تو وديگري خوشبختي تو. من اين دنيا رابراي دوچيز ميخواهم: يکي تو وديگري براي با تو بودن با تو تقدیم به تو که منو دوست نداری
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني دوستت دارم چون زيباترين لخظات زندگي مني دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني يه روز عشق و ديوونگي و محبت و فضولي داشتن با هم قايم باشک بازي مي کردن نوبت به ديوونگي که رسيد همه را پيدا کرد اما هر چه گشت از عشق خبري نبود فضولي متوجه شد که عشق پشت يه بوته گل سرخ قايم شده ديوونگي رو خبر کرد و ديوونگي يه خار بزرگ برداشت و در بوته ي گل سرخ فرو کرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتي به سراغش رفتند ديدند چشماش کور شده و ديوونگي که خودشو مقصر مي دونست تصميم گرفت که هميشه عشقو همراهي کنه و از اون به بعد ديوونگي شد عصاي دست عشق ... موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت 10:18 توسط سعيده | غربت
مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت ديدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهايیغريب است ببين با غربتش با من چه ها کرد تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
اگر چه تا ته دنيا صدا کرد ... موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 21:27 توسط سعيده | ***هيچگاه خداحافظي نكن***
***هيچگاه خداحافظي نكن***
دلیلی برایش بیابم
آرامش پیدا کند
چشمانم می بارد
موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 20:20 توسط سعيده | وحود تو
وجود تونيازمند چيزي بودم که باورش کنم , نگاهت بر من افتاد و باور کردم. خواهان کسي بودم تا باورش کنم , خود و روياهايت را با من تقسيم کردي و باورت کردم اما آن چه که به راستي نيازمندش بودم , باور کردن خود بود. مرا به دنياي درونت بردي و با اکسير عشق ياريم کردي و به برکت توست که زنده ام , لمس ميکنم و باور دارم , کسي , چيزي يا خود را ... آري تنها به خاطر وجود توست
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست
اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست
پس با تمام وجود فرياد ميزنم
من دوستت دارم
موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 11:55 توسط سعيده | معلم و عشق
* وقتي معلم پرسيد عشق چند بخش داره ، زود دستم را بالا گرفتم و گفتم :
..................... يك بخش ................
اما از وقتي تو را شناختم ، فهميدم عشق 3 بخش دارد :
1-عطش ديدن تو .
2- شوق با تو بودن.
3- واندوه بي تو بودن.
** اگر ديدي يكي نگاهت كرد بدون براش مهمي
اگر با عجله اومد طرفت بدون براش عزيزي
اگر خنديدي نگات كرد و خنديد بدون دوستت داره
اگر گريه كردي و باهات گريه كرد بدون برات مي ميره
اگر با يكي ديگه حرف زدي و تركت كرد بدون عاشقت ........ * دخترها در بچگي عاشق عروسكند و پسرها عاشق مردان غول پيكر ولي نمي دانم
چه حكمتي داره كه وقتي بزرگ مي شوند ، دخترها عاشق مردان غول پيكر و پسرها
عاشق عروسك .!!!!
* يه روزي از من پرسيدي ، زندگي را بيشتر از من دوست داري يا من را !!!!؟؟؟
من گفتم زندگي ، تو قهر كردي و رفتي ، ولي نمي دونستي تمام زندگي من تويي ....
**** تقديم به نامرداي دنيا :
يادته يه روزي بهم گفتي اگه خواستي گريه كني ، برو زير بارون نكنه نامردي
اشكات رو ببينه و بهت بخنده ،
گفتم اگر بارون نباره چي ؟؟ گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره ، آسمون هم
گريش مي گيره ،
گفتم يه خواهش ازت دارم ، وقتي كه آسمون چشمام مي خواد بباره
مي شه تنهام نذاري !!؟؟
گفتي چشم .... اما حالا امروز كه دارم گريه مي كنم آسمون نمي باره و تو هم اون
دور ايستادي وداري بهم مي خندي. موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 10:8 توسط سعيده | دوستت دارم
کم کم وقت خداحافظی از عشق تو رسیده هواي تازه ی تنها يی ها از راه رسيده
بغلم کن آخرين بار
وقت رفتن رسيده
ولی رفتنی که برگشتن آن نزدیک است
يک کمی خنده واسه روزای بارونی دارم
که می خوام توی جيبم نزديک قلبم بذارم
يه بغل خاطره از تو توی کوله بارمه
يک کمی اشک و گلايه لای دستمال پيچيدم
وقتی دلم تنگ تو شد
غم تو توشه ی راهمه
موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 9:56 توسط سعيده | گریه مکن
که در آئینه ی اشک تو غم من پیداست قطره ی اشک تو داند غم من دریاست گل من گریه مکن سخن از اشک مخواه که سکوتت گویاست از نگه کردنت احوال تو را می دانم دل غربت زده ات، بی نوایی تنهاست من و تو می دانیم چه غمی در دل ماست گل من گریه مکن، اشک تو صاعقه است تو بهر شعله، چشمان ترم می سوزی بیش از این گریه مکن، که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی گل من گریه مکن، من چو مرغ قفسم تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی گل من گریه مکن، که در آئینه ی اشک تو غم من پیداست قطره ی اشک تو داند غم من دریاست دل به امید ببند نا امیدی کفر است چشم ما بر فرداست ز تبسم مگریز درد دندان تو در غنچه ی لبها زیباست... موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 19:43 توسط سعيده | هرگز
هرگز نخواستم که تو رو...با کسی قسمت بکنم یا از تو حتی با خودم ....یه لحظه ...صحبت کنم هرگز نخواستم که ...به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی ...به تو جسارت بکنم انقدرظریفی ...که با یک ...نگاه هرزه می شکنی اما تو خلوت خودم... تنها فقط ... مال منی ترسم اینه ...که روتنت.. جای نگاهم بمونه یاروی تیشه چشات ...غبار آهم بمونه تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه می شکنی شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی حتی با اینکه هیچکس مثل من عاشق تو نیست پیش تو آینه چشام حقیر لایق تو نیست حقیر لایق تو نیست
موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 19:15 توسط سعيده | همسفر
همسفر
تو را می جویم و می دانم که تو نیز در جستجوی من هستی چرا که تو نیمی از من هستی و من نیمی از تو ! نمی دانم کی . کجا و چگونه به تو خواهم رسید ولی با امید رسیدن به تو هستی را می کاوم چرا که ادامه مسیر بی تو بسیار سخت و دشوار است نمی دانم تو را در چه قالبی خواهم شناخت ! آیا تلاطم نگاهمان در یک عبور ساده اتفاق را رقم خواهد زد و یا ... نمی دانم در این شهر و دیار ره می پیمایی و یا شاید هم وطن نیز نباشیم ولی مهم این است که هم دل باشیم و هم فکر نمی دانم آیا طلوع ستاره آشنایی مان افولی زود هنگام خواهد داشت و یا ... زمان مهم نیست حتی اگر لحظه ای باشد رسیدن به مقصد مهم است به راستی کجایی ای همسفر من دلم طاقت ماندن تدارد زمانه هم بد زمانه ای است هوس را به نام عشق در هر کوی و برزن می فروشند و از وفا اثری نیست گوهر دل کمیاب گشته و دل من بیتاب آه.... ای الهه عشق.... این هجران را پایان ده و مهر عشق را در پیوند دلهامان تا پایان مسیر خونین بدار. و دلم!
چشم بستم و دلم را در بر خويش سخت در آغوش گرفتم كه مبادا از كف دهم به اميد رويا امید ستاره ها از پس هم افول مي كنند و دلم!
موضوع : شعرهاي عاشقانه | *| نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 12:12 توسط سعيده | |
درباره وبلاگ
![]() عشق نمی پرسه تو کی هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله منی . عشق نمی پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توی قلب من زندگی میکنی . عشق نمی پرسه چه کار میکني؟ فقط ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته . عشق نمی پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با منی . عشق نمی پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم منو ي وبلاگ
آرشيو
آرشیو موضوعی
دوستان خوبم
آمار وبلاگ
طراح قالب
.
|